سلام به همگی:)
من با تاخیر خیلی طولانی اومدم ولی مهم اینه که اومدم. این مدت سرم خیلی شلوغ بود. ولی الان همه چیز خوبه.
احسان واکسن زده و می لنگه. یه پاشو اصلا نمیتونه تکون بده و و کلی شاکیه از این وضعیت. تو خواب به من می گه:" مامان ....دَ " یعنی که درد می کنه. جالبه که به من دیگه نمی گه "ماما" می گه "مامان" . به باز کردن می گه "با" .یه بار هم نمی گه . صد بار پشت سر هم می گه "با با با با ....." یعنی باز کن.
همچنان به آب و شیر و هر چیز مایع دیگه ای می گه "ما" . حتی به ماست هم می گه "ما".
باباش رو همچین با ناز صدا می کنه که نگو به باباش می گه "بابایی".
وقتی اسمارتیز می بینه چشماش برق می زنه. اینقدر ذوق می کنه که قابل وصف نیست. در مورد پاستیل هم همینطوره و کلی به این دو مقوله علاقه نشون می ده.
عشق بیرون رفتن داره و همش دنبال یه راه فرار می گرده که از خونه خارج بشه اگه کسی بیاد خونمون بیچاره میشه چون باید با احسان از خونه بره بیرون.
یاد گرفته دست ماها رو می گیره و بلند می کنه و با خودش می بره. حتی با غریبه ها هم همینطوره. می ره دستش رو می گیره و بلندش می کنه و دنبال خودش می کشونه.
روزی چند بار دستمون رو می گیره و می بره تو اتاقش و باید بریم تو اتاقش و کمد اسباب بازیهاشو بریزیم بیرون. همه رو باید بریزیم حتی یه دونه هم نباید تو کمدش باقی بمونه.
کلاغ پر رو یاد گرفته بهش می گیم کلاغ می گه پَ...دستشم می بره بالا:)
احسان و امیر رضا(پسر خاله احسان)

احسان در ١ سال و ۵ ماهگی:

احسان داره می خنده:

ساعت ١١ صبح از خواب بیدار شده و می خواد صبحانه بخوره:

احسان و امیر حسین و امیر رضا:(آذر ماه ٨٧)
